ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

مینویسم حتی اگر کسی نخواند.
حتی اگر تنهایی به من فشار بیاورد.
حتی اگر کسی سخنی نگوید و من را به نوشتن تشویق نکند.
این من تا ابد مینویسد.
زیرا بیزار است از فراموش کردن.
از فراموش شدن.
97.9.8

نوشته های منツ

همینجوری10

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ب.ظ

سفیدی چشمانم به قرمزی کشانده شد...چه بیرحمانه گفت"بیا پرونده ات را بگیر.."

...

"مگر من چه کرده بودم؟

من تنها بیش از اندازه به اتوبوس ها اعتماد داشتم..

به ساعت همیشگی شان...

به آمدن سر وقتشان...

اما او بی وفایی کرد...

بار ها ذکر گفتم زیر لب..بار ها تمنا کردم که بیا..

آمد اما دیر آمد...

آمد اما چراغ ها لجشان گرفته بود و تا به ما میرسید رنگ صورتشان یک آن قرمز میشد...

بعد از آن همه لجبازی آخر من را به مدرسه رساند..."

....

روبه رویش که ایستادم دستانم لرزید..

لبانم لرزید و اشک هایم نا خواسته بارید...

حرف هایی که پشت سر هم روون میشدند که به او بگوید بیا و از اخلاقت دست بکش...

اشک هایی که دم از بی گناهی من میزدند...

و سخنانی که سردی اش استخوانم را می لرزاند...


پی نوشت:آدم باید یک دوست داشته باشد که در آغوشش بکشد..بی صدا در آغوشش زار بزند و متنفر از آدم های اطرافش...بالا بیاورد تمام زندگی اش را.آدم باید یک دوست داشته باشد که آغوشش بوی آرامش بدهد..بوی اعتماد...بوی پشتتم رفیق...بوی خواهریم دیگه مگه نه؟

:)

۹۷/۰۹/۱۸
ما جــــــــღــــــدہツ