ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

مینویسم حتی اگر کسی نخواند.
حتی اگر تنهایی به من فشار بیاورد.
حتی اگر کسی سخنی نگوید و من را به نوشتن تشویق نکند.
این من تا ابد مینویسد.
زیرا بیزار است از فراموش کردن.
از فراموش شدن.
97.9.8

نوشته های منツ

ایستگاه چهارم

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ
آفتاب از پشت کوه های سر به فلک کشیده در آمد.به کوه سلام داد.به ابر رسید،سلام داد.به پرنده که گذرش به آن اطراف خورده بود،به قطره آبی که بخار شده بود، به همه سلام داد.به بچه ای که با غرولند از خواب بیدار میشد هم سلام داد.آنقدر سلام داد که ظهر شد.به ظهر که رسید دوباره به همه خسته نباشیدی گفت.گفت و گفت تا لحظه غروب رسید.غروب که شد از همه خداحافظی کرد.

کمتر کسی به او سلام داد.کمتر کسی خسته نباشید گفت.کمتر کسی از تابیدنش ذوق کرد.کمتر کسی با دیدنش لبخند آمد روی لبش.کمتر کسی با او خداحافظی کرد.و کمتر کسی موقع خدافظی گفت:منتظرت هستم.اما کمتر کسی هم از دیدن یک طلوع و غروب دیگر ناامید بود.

پ.ن:تو خورشید را مجاز از آدمی بگیر حال و یک بار دیگر بخوان...به جای طلوع و غروب هم بیدار شدن و خوابیدنش را حساب کن.
سلام و خسته نباشید و خداحافظ رو هم مهربانی هایش بگیر و قلب تپنده اش.
شاید نبودیم لحظه ای دیگر.شاید فردا روزی او نبود.پس چرا مهربان نباشیم.چرا قدر همدیگر را ندانیم؟چرا..؟

۹۷/۰۹/۱۵
ما جــــــــღــــــدہツ