ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

مینویسم حتی اگر کسی نخواند.
حتی اگر تنهایی به من فشار بیاورد.
حتی اگر کسی سخنی نگوید و من را به نوشتن تشویق نکند.
این من تا ابد مینویسد.
زیرا بیزار است از فراموش کردن.
از فراموش شدن.
97.9.8

نوشته های منツ

ساعت به وقت حرف زدن:)

چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

شاید دیگر وقتش باشد..که کمی هم سخن شویم...که کمی حال هم را جویا شویم..از خاطرات خوب افتاده بگوییم و بخندیم..شاید الان وقتش باشد که کمی با هم بخندیم..با هم لبخند بزنیم...باهم...🌈😉😄❤️️🗣

#پست_ثابت

پی نوشت: قشنگ ترین بیتی که خوندید چی بوده؟


+جدیدا سوزنم گیر کرده به این دو بیت🤦‍♀️😐:

گیرم پدر تو بود فاضل/از فضل پدر تو را چه حاصل

و این یکی که مصرع دومشو یادم نمیاد😐:

دردی ست غیر مردن کان را دوا نباشد/...


پی نوشت2:این روزا انقده اتفاق توی راه برگشت برامون افتاده که نگم براتون:| چون من هزینه بیمارستان رفتن و دلدرد هاتونو نمیدم😂😐🤦‍♀️


پی نوشت3: آخ آخ عاشق این استیکره شدم🤦‍♀️

😑😑😑😑😑


پینوشت4: میدانی ترسم  از چه بود؟

از آنکه دگر نفس نکشم و دیگران ندانسته من را نامرد بخوانند..

دردم از آن بود که گر بمیرم کس نخواهد فهمید...

تمام درد من همین شماهایی هستید که بعد از مرگم هم قهرید با من...


پی نوشت5:اینکه یکی هیچی نمیگه دلیل بر نفهمیش نیس..شاید کر شده تا نشنوه...شاید ارزششو نداری...


پی نوشت6:نشسته بود و صفحه زندگیشو سیاه میکرد..ی روز به خودش اومد دید خیلی مونده تا سیاه کردن بقیه صفحه ها..خوابید...دیگه بلند نشد...


پی نوشت 7:سکوت هام آزاردهنده شده یا حرفام؟

+ پینوشت ها اضافه خواهند شد..و به زودی پاک:)

۹۷/۰۹/۱۴
ما جــــــــღــــــدہツ

نظرات (۳۵)

۱۵ آذر ۹۷ ، ۰۱:۵۹ سایه بیداری

نامه به کودکی که گویا قبلاً زاده شده است :

من یک بیگانه ام .

من یک مستأجرم .

من یک هیچ کسم .

اگر از احوالات اینجانب جویا باشید ، بحمدالله سلامتی حاصل است

و ملالی نیست جز ادا و اطوارهای کودکانۀ شما .

و اما بعد :

میدانم که شما مرا نمی شناسید .

من نیز شما را .

لزومی هم ندارد که همدیگر را بشناسیم .

چون شناختن من به درد شما نخواهد خورد .

چون من چیزی برای شناخته شدن ندارم .

اما برای اینکه بتوانید تجسم کنید ؛ برایتان ترسیم میکنم :

دو تا پا دارم

دو تا دست

دو تا چشم

دو تا گوش

و کلی ادوات دیگر که بر روی هم و با محاسبۀ یک تُن ریش

چیزی شبیه نقاشیهای اثباتی « داروین » هستم .

اما اینکه « تکامل » هم یافته ام یا نه ؛ راستش خودم هنوز بیخبرم .

و اما « مقلی » :

هر چند اون موقع ها بچه بودم و به سختی یادم می آید ، اما هنوز کمی تا قسمتی یادم می آید که روزی دنبال یک « کرسی » می گشتید تا بتوانید بروید زیر آن گرم شوید و شاید می خواستید بروید روی آن مثل بچه ها شیطنت کنید و چه میدانم ، شاید هم می خواستید حرفتان را بر آن بنشانید بشونید بنشونید بنشستانید و هر کوفت دیگری .

و این یکی را خوب یادم هست ( چون کمی بزرگ شده بودم ) که من به سراغ مادر بزرگم رفتم تا برای شما یک کرسی ابتیاع کنم که از بخت نامساعد شما ، مادر بزرگ گویا سالها قبل از تولد شما ، لا لا پیش پیش ( خواب ابدی ) فرموده بودند و من دست خالی برگشتم از آن سوی وعده های پوچ و خیالی که مادر بزرگ در آن ، در حصر خانگی بود و گویا فرشتگانی نیز برای مراقبت گمارده بودند .

هر چند نتوانستم برایتان کرسی بیاورم

اما یادم می آید که کمی تبسم برایتان آوردم و باز یادم هست که شما برای « هر جمله اش  یک ثانیه مکث » کردید و اصلا هم به ذهن مبارکتان خطور نکرد که حداقل برای « هر کلمه اش » یک ثانیه مکث کنید . و من داشتم با خودم اندیشه می فرمودم که این کودک چقدر « پر رو » تشریف دارند که برای تمجید از یکی ، چقدر خِسّت خرج فرمودند .

مَخلَص کلام اینکه : بچه !!! دست از این اداهای کودکانه بردار .

بلند شو اون قفل و بستی که به در و پیکر حجرۀ تجارت کلامت زدی

باز کن تا اگر احیاناً موجوداتی همانند موجودات اثباتی « داروین »

به سراغت آمدند ؛ نرم و آهسته بیایند ، مبادا که بخندی یهویییییی .

دیدی دوباره تبسم به سیمای سیمگونت نشاندم . ها والا .

ارادتمند شما : سایه های فالاچی

پنجشنبه 15 آذر 97  

پاسخ:
آقا من همه اینا رو به خودم گرفتم:| خخخ
خداروشکر که حالتون خوبه:)
ادا و اطوار های کودکانه من؟ :)
خخخ کاملا فهمیدم چه شکلی هستید:)
تکامل یافتن خیلی چیز پیچیده ایه...به نظر من هیشکی به تکامل واقعی دست پیدا نمیکنه...هر چقدر هم تکامل پیدا کنیم بازم کمه...

:)))
من به این کم رویی اصن :دی خخ:)

کلیدشو گم کردم متاسفانه:) یا شاید هم خوشبختانه

:)))

۱۵ آذر ۹۷ ، ۰۲:۵۰ سایه بیداری

راستش اون مطلب بالا را زمانی داشتیم مرقوم می فرمودیم که همه جای حجرۀ مبارک را با قفل و زنجیر آذین بسته بودید و من بینوا داشتم به دنبال کبوتری میگشتم تا نامه ام را به پایش ببندم و به آسمان شهرتان « پر » بدهم . آخه قبلش یک بار تشریف فرما شدیم و دیدیم اوضاع وخیم است و جنابتان همچنان در حصر خانگی تشریف دارید .

لذا وقتی آمدیم و دیدیم که آنگونه شده ( یعنی اینگونه شده ) دیگ و حلیم را یکجا هوا کردیم به جای آن کبوتر و خود نیز نفهمیدیم در دیگ فرو افتادن کارتاهیم یا در حلیم ( با تلفظ هندی بخوانید لطفاً ) .

و بعد که « ساعت به وقت حرف زدن » را خوانش فرمودیم ، تازه یادمان آمد که چندان هم نرم و آهسته نیامدیم با آن جار و جنجال دیگ و حلیم .

و رسیدیم به سوال « قشنگترین بیت » که تا کنون به مذاقمان خوش آمده . و دو بیت فوراً در پس زمینۀ کلۀ مبارک ما نقش بست :

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

و

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم ، نه عقل ماند و نه هوشم

اما وقتی کمی فکر فرمودیم ، دیدیم که یک غزل کامل را خیلی بیشتر از همه دوست میداریم و با بیت کارمان راه نمی افتد . و برای اینکه دیگه خیلی شلوغش نکنیم ، به یک بیت از آن غزل اکتفا می فرمائیم :

ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم که در عین بلائیم

...................

دیگه زیاده عرضی نیست .

به جان خودم . دروغم چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

پاسخ:
ممنون که به یادم بودید:))))

خخخ مگ هندی ها چجوری حرف میزنن:)

:)
اینا رو هم به خودم بگیرم یا نه:| خخخ
چه قشنگن:)

کاملش رو هم میخوندید مشکلی نبودا:)


:)
خوش حال شدم:)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۶ جناب منزوی
الان حالتون خوبه؟  :)
پاسخ:
سلام...
(استیکر لبخند بر عکس)
شما حالتون خوبه؟
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۷:۵۹ علیــ ـرضا
برو خوب شو بعد بیا
پاسخ:
برم که حالم بدتر میشه...
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۷ جناب منزوی
(استیکر لبخند)
همیشه گفتم شکر
پاسخ:
خوبه...
موفق باشی رفیق:)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۴۵ سایه بیداری
با سلام و احترام محضر شریف بانوی بزرگوار : 
نه لطفا چیزی را به دل نگیرید 
که آنچه بر آمد 
سعی در مروه بود 
برای محقق شدن  صفایی بر سیمای مبارک بانوی گرامی . 
.....................
کامل شعر بماند برای فرصتی دیگر 
برای وقتی که بانو را تمنای وصال شوق حاصل شود . 
.................
سلامتی و نشاط و شادابی برای بانوی محترم آرزو میکنم . 

پاسخ:
سلام:)
شما خیلی رسمی برخورد میکنید احساس میکنم چند سالمهههههه:|
:)

هعییی:)

ممنون از شما:)))
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۱:۴۱ سایه بیداری
الان دارم غیر رسمی برخورد میکنم . این به اون در . 
..........................
راستش از دیدگاه بنده فقط  ادی احترام برای بانو بود .
در ضمن اون احساستان را لطفاً به کرسی ننشانید ، مشانید ، ننشستانید و بقیۀ امور ..  
من که اول کلامم نوشتم : نامه برای کودکی .... 
میدانم که کلمۀ بانو معمولاً برای خانمهای متأهل به کار میرود 
و می بایست شما را « دوشیزه » خطاب میکردم .
اما همانطور که عرض کردم 
فقط برای ادای احترام بود . 
حالا هم به جای اینکه اون زانوهایتان را با آن شلوار پاره پوره بغل کنید 
همت بفرمائید دو خط بنویسید 
تا من دست آویزی برای افاضۀ چرت و پرتهایم داشته باشم . 
پاشو . آفرین . 

پاسخ:
:)


منکه هر کاری کنم شما ها دعوام میکنید خخخ
به زودی:)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۶ پریسا سادات ..
جدیدا انقدر شعر زیاد خوندم نمی تونم بینشون بهترین مشخص کنم ولی اینا رو دوست میدارم:)     :

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست
*
*
گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ می خوانند
*
*
روزی همین مردم که سنگم میزنند از رشک
نام مرا با اشک روی سنگ می خوانند
*
*
صبحدم مرغ چمن با گل نوخواسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
*
*
ای بغض فرو خورده مرا مرد نگه دار 
تا دست خداحافظی اش را بفشارم


فعلا همینا تو ذهنمن ولی اگه بیشتر فکر کنم بازم هستن:)
این کامل اون شعری که مصراع دومش یادت نمیاد:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

پاسخ:
چه قشنگ:)))

ممنون جانا:)

+اسم شاعر رو در صورت دانستن خووشحال میشم ذکر کنید:رو به همه:)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۲ پریسا سادات ..
مولوی 
دیوان شمس
غزلیات
غرل شماره ی 2039
بفرما عزیزم:))))
پاسخ:
ممنون جانانم:)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۹ سایه بیداری
معلومه که دعوا می کنیم 
از وقتی چشم باز کردیم به همۀ دنیا می گوییم : 
مرگ بر مرگ بر مرگ بر ...... 
اصلا ما مگر محبت و لطافت و انعطاف و دوست داشتن و ..... یاد گرفتیم ؟ 
برای همین کلاً فقط یک فرهنگ داریم . 
فرهنگ منفی 273 درجه 
یعنی کلاً یخ تشریف داریم . 
اون شکلک که دهانش تا بناگوش جر خورده . 
پاسخ:
عجبببب:)

خخ اتفاقا شکلکه بهتون هم میاد(لبخند خبییییثثثثقققق)خخخ
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۷ سایه بیداری
اصلا اون شکلک را با الهام از تصویر مبارک بنده ساخته اند .
...............................
باز هم که نوشته های مبارک بدون گزینۀ « نظر » هستند . 
بعد هم بگویید که دعوا میکنیم . 
دِ همین کارها را میکنید که اخلاقمان از « جنگ » تولستوی هم گند تر می شود . 
لطفاً اقدامی عاجل بفرمائید که گوشۀ چشمی هم به « صلحش » داشته باشیم . 
ها والا . 
.....................
دلم میخواست اندازۀ ینگی دنیا قدرت داشتم 
تا همه جانبه تحریمتان کنم . 
ولی حیف که ندارم . 

پاسخ:
بر منکرش لعنت:دی :)

عادت میکنید بهش کم کم:)))

اندازه چی؟ینگی چی هس؟ :)
یعنب اگه داشتید این کار رو میکردید؟
گناه دارم من:|

ناراحت نشدی از من که؟ ؟ ؟ 
پاسخ:
از تو؟
برای چی؟
جواب کامنت یکی مونده به اخرت😊
پاسخ:
نه بابا:)
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن:)
مصراع دوم بیتی که گفتی.
واقعا به نظرم از بین این همه شعری که خوندم هیچ کدوم به پای همین غزل مولانا نمیرسن.

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

پاسخ:
عه ممنون^__________^

مولانا کلااا عشقه*_*

ممنون رفیق:)
اینم خیلی خوبه البته:

دست با سرو روان چون نرسد در گردن

چاره‌ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن

آدمی را که طلب هست و توانایی نیست

صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن

بند بر پای توقف چه کند گر نکند

شرط عشق است بلا دیدن و پای افشردن

روی در خاک در دوست بباید مالید

چون میسر نشود روی به روی آوردن

نیم جانی چه بود تا ندهد دوست به دوست

که به صد جان دل جانان نتوان آزردن

سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند

جور شیرین دهنان تلخ نباشد بردن

هیچ شک می‌نکنم کآهوی مشکین تتار

شرم دارد ز تو مشکین خط آهو گردن

روزی اندر سر کار تو کنم جان عزیز

پیش بالای تو باری چو بباید مردن

سعدیا دیده نگه داشتن از صورت خوب

نه چنان است که دل دادن و جان پروردن

پاسخ:
ای جان سعدی:)

قشنگ بود:))) ممنون:)
خواهش میکنم:)
قابلی نداشت.
پاسخ:
:)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۳۷ پرتو کیانی
خیلی قشنگ بودن:)
اومدی وبم اومدم جبران کنم...^...^
احتمالا ولی میمونم...
قلمت رو دوست دارم:)
قشنگ ترن بیتی که خوندم:

هی پابه پا نکن که بگویم سفر به خیر          
مجبور نیستی که بمانی...ولی نرو...!
پاسخ:
ممنون:)
نیازی به جبران نبود...به هر حال تشکر:)

:)

هعییی:) قشنگه:)))
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۳۹ پرتو کیانی
نظراتو نبنددددددددد...:(((((((((((((((((((((((..
می خوام برا همه پستات نظر بذارم...:|
نمی ذاری کهههه...!
پاسخ:
آدما حرف میزنن..گاهی خونده میشه گاهی خونده نمیشه..
گاهی خفه ات میکنن و گاهی هم لهت میکنن...
آدمی که نتونه سکوت کنه بهتره سعی کنه نشنوه:)
و من تنها زورم برای نشنیدن بستن نظرات وبلاگ هامه:)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۴۳ پرتو کیانی
میشه از متن هات کپی بردارم که فقط داشته باشم؟!
اسمتم می نویسم...
هرچقدر دلت خواست به وبم سر بزن نمی ذارم...مطمئن!
هیچ وب دیگه ای هم ندارم...!
می خوام واسه خودم داشته باشمش^_^
پاسخ:
راحت باشید...
:)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۷:۳۵ پرتو کیانی
خب نظراتو جوری کن که اول به تایید نویسنده برسن بعد قابل نمایش باشن...
پاسخ:
همینجوری که بهتره...سکوت و سکوت و سکوت توی وبلاگ...
منم رشته ام ریاضی بود ازش لذت ببر :))
پاسخ:
عشق است:)))
ازش لذت میبرم...فقط نمیدونم چرا بیخیال شدم نسبت به آینده:) فقط همین...
سلام :)
چرا کامنت دونی بسته س ؟
پاسخ:
علیک سلام:)

صرفا جهت حال بد من و بی حوصلگیم:)))
۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۱۶ سایه بیداری

سلام ماجده خانم

می بینم که خدا را شکر امروز حالتان خوب و دماغتان بحمدالله چاق می باشد . مطلب « چشمهای طوسی » را مشاهده فرمودیم و بسی خوش به حالمان شد که شما خوش به حالتان شده .

قبلاً نیز در تاریخ چنین چشمهایی را داشتیم . و نمونۀ بارز آن همان خواجه نصیرالدین طوسی خودمان می باشد که قربونش برم خیلی هم طوسی تشریف داشتند .

از اینکه رنگ طوسی ، رنگ مورد علاقۀ شما می باشد ، چندان که باید و شاید مشعوف نشدیم . زیرا رنگ طوسی رنگ « سردی » می باشد و جایز نیست که شما در این سن و سال به رنگ طوسی تمایل داشته باشید . خصوصاً که از ظواهر امر پیداست که دختر پر جنب و جوش و بسیار با نشاطی هستید . لذا توصیه میکنم به این چند رنگ پیشنهادی بنده نیز توجه و عنایت خاصی مبذول بفرمائید : لیمویی – بنفش کم رنگ – آبی روشن و رنگ سفید .

لطفاً در صورت انتخاب یکی از رنگهای پیشنهادی  ، نتایج را به ستاد انتخابات رنگ بنده اطلاع بفرمائید تا دستورات مقتضی را صادر بفرمائیم . فعلا همین .

پاسخ:
علیک و درود بر شما:)

الحمدالله.ما که در خانواده مان همچین چیزی را تماشا ننموده ایم.تنها میتوانیم در خیابان شاهد چنین چشمانی باشیم و بس...

خخ خدایش او را بیامرزاد:)))

طوسی آنچنان هم بد نیست..با روحیات بنده و دنیایم سازگاری بسیاری دارد..هر چند که در دنیایم گاهی رنگ صورتی هم به چشم میخورد..و همین...

+پر جنب و جوش...شاید بشه گفت ی دختر که با هر جور آدمی سعی میکنه کنار بیاد....ی آدم ترسناک که دارای کلی شخصیت میتونه باشه...
:)
۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۵۶ سایه بیداری

راستش در مطلب قبل کمی زرنگی فرمودیم و چند رنگ را پیشنهاد فرمودیم که رنگ دلخواه شما را ( به غیر از طوسی ) بیابیم که الحمدالله نتیجه حاصل شد . حتم دارم که رنگ صورتی بیشتر به شما می آید . البته طوسی نیز رنگ بدی نیست . چون خواجه نصیر نیز گویا آدم بدی نبود . ولی شما بیشتر روی رنگ صورتی اهتمام بورزید که این رنگ شما را بیشتر شایسته است .

در ضمن برای یادآوری ؛ شما را به پلنگ صورتی ارجاع میدهم که هنوز محبوب و دلخواه مردم بوده و هست .

اون شکلک محبوب شما چی بود ؟ آها ! شکلک خندۀ معکوس .

پاسخ:
به راستی طوسی عشق است و بس...صورتی هم فقط کمرنگ:)

خخ:)

بسی کارتون خوبی بود...یاد آن عروسک خواهر جان هم بخیر..عجب پلنگ صورتی ای بود:)))

^_^
۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۶ سایه بیداری

 

با سلام مجدد :

پی نوشت چهار را نیز دیدیم .

نه اصلا نترسید .

شما نفس هم که بکشید ، من شما را « نامرد » می خوانم .

زیرا شما از جنس لطیف و ظریف هستید و یک دختر .

و هرگز از جنس زمخت و بدقوارۀ « مرد » نبودید و نیستید .

جنس دخترانۀ شما بسی زیباتر و دلنشین تر است .

و اما بعد :

گویا دردتان این است که بعد از مرگ شما ، بنده و بقیۀ دوستان ، همچنان با شما قهر باشیم .

نه . به هیچ وجه . اول بفرمائید کی قرار است بمیرید تا من قبل از مردن شما ، از همۀ دوستان برای شما بیعت بگیریم و همچنین امضا و اثر انگشت که کاملا اطمینان حاصل کنید که همه آشتی کرده اند .

دوم : چرا در این سن کم ، دم از مردن می زنید ؟ خجالت نمیکشی بچه ؟ پاشو یک آهنگ شاد مهیا کن و اون لباس صورتی و یا چه میدانم طوسی را بپوش و چند دقیقه ای رقص پا بزن ببینم از کی تا حالا یک دختر 16 سالۀ سالم و با نشاط و تندرست ، بی هیچ دلیلی مرده که شما دومی باشید .

اینقدر کفر منو در نیار بچه . پاشو ببینم . آفرین .

پاسخ:
والا الان دخترا بهتر بلدن مرد باشن:)))
هعیییی



:)
من دردم اینه که بعد مرگم هم باورم نکنن..میترسم از روزی که پشیمون بشن از رفتارشون ولی دیگه منی نباشم که عقدشونو سرم خالی کنن تا آرووم بشن..میترسم از اون روز...

:)


آهنگ شاد از کجا بیاوریم این وقت شب...اینجا آپارتمان نشینی یعنی در خانه خود خفه شوی و هندزفری و آهنگ غمگین و اشک..و تامام..!

تازه دارم میفهمم چقدر لباس طوسی دارم هعیییی:)))

چنین قصدی نداشتیم^_^
۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۱:۴۹ سایه بیداری
شما دلنگران باورهای دیگران نباشید . 
یک سری به وبلاگم بزنید و آخرین مطلبم را بخوانید . 
در مورد همین باورهای غلط است . 
شما خودتان باشید با دارا بودن تمام خصلتها و خصوصیات انسانی . 
که اعتقاد دارم هستید 
و خیلی هم بهتر و بیشتر از خود من و همان دیگران که نگران باورهایشان هستید ؛ هستید . 
.................................
آهنگ شاد ؟ خیلی راحت در دسترس است . 
اگر ندارید ، من برایتان لینکش را ارسال میکنم . 
هر وقت مسیر پیام خصوصی را باز کردید ، از آن طریق برایتان می فرستم . 
..........................
داستان « اشک » را کنار بگذارید لطفا . 
اصلا جایز نمیبینم دختری به سن و سال شما در داستان اشک پافشاری کند . 
......................
صرف نظر از شوخی و طنزی که در پیامهای پیشین در مورد رنگ داشتم 
هر رنگی که شما دوست داشته باشید 
حتم داشته باشید که همان رنگ ، زیباترین رنگ است و صد البته برازندۀ شما . 
در آپارتمان هم میشود بدون اینکه مزاحمتی برای همسایه ها ایجاد کنید 
هم موسیقی گوش داد و هم رقصید . 
.........................................
اگر احیاناً روش نوشتاری بنده موجبات کوچکترین ناراحتی و دلخوری شما را فراهم آورده باشد 
همینجا رسماً در این مورد از شما عذر خواهی میکنم . 
سلامتی و تندرستی و نشاط و لبخند و شادی برایتان آرزو میکنم . 

پاسخ:
هعیی:)
حتمااا میخونمش:)


اصن رابطه خوبی با آهنگ های شاد ندارم....

متاسفم اگه خاطرتان مکدر شد(درست نوشتم:/)

ممنون:)
بله که میشه..صرفا جهت گفتن بهانه ای برای شاد بودن بود....

خیر..به نظرم قلم خوبی دارید..مخصوصا برای طنز نویسی رسمی..ی همچین چیزی:)))
۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۷ سایه بیداری
خاطر من مکدر نمیشود ؛ مگر اینکه ماجده را غمگین ببینم . 
شما شاد باشید 
گور بابای خاطر من . ( خاطر من چیکاره بید اصلا ؟ ) 
..............................
بهانه بی بهانه . 
لباس خوش رنگ ( همان طوسی ) 
آهنگ شاد 
لبخند بر سیمای مبارک 
و رقص پا و احیاناً هماهنگی دست با پا 
این دقیقا اون چیزی هست که ماجده لازم دارد . 
......................
یادم باشد شعر بسیار زیبای رقص پا را نیز برایتان بفرستم . 

پاسخ:
...
این ماجده به این احوالاتش عادت دارد..
...

:)
۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۸ سایه بیداری
سلام ماجده خانم . 
راستش در این فرصت اندک ، 
آن هم با دندان دردی که دارم ، توانم بیشتر از این نبود . 
...............

هویجوری 10

می گفت :

یک لحظه کمی اندکی از من نگریزید

من ماجده ام این همه با من نستیزید

بر فرض که من دیر رسیدم به کلاسم

اینگونه بباید بزنی تیر خلاصم ؟

یک لحظه اگر دیر رسیدم دم کانون

بیهوده چه جنبد همۀ غیرت قانون ؟

گویی همه در سیطرۀ نظم و نظامیم

گویم که چرا مرحلۀ رعیت و خانیم ؟

تو خان و من آن رعیت مظلوم و فدایی

تقسیمِ چه کس بود چنین عدل کذایی ؟

من ماجده ام ، این همه با من نستیزید

من ماجده ام این همه از من نگریزید .


پاسخ:
اینکه عاالیه:)
چقدر خوبه که انقدر قشنگ از استعداداتون استفاده میکنید:)))
موفق باشید:)
😑😊
+نمیدونم چی بگم.
++بخند لطفا 😁
پاسخ:
:)

+ی جوری حرف زدید احساس کردم من رو کاملا میشناسید:|
++شما هم همینطور...
۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۶ پریسا سادات ..
ماجده:(
چی شده؟
پاسخ:
سلام جانانم..دلم برات تنگ شده بود:)
خوبی تو؟
چخبرا؟امتحان میان ترماتو خوب دادی؟
۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۱ پریسا سادات ..
سلام 
نه خوب نیستم ... این داستان نویسیه بدجور رو مخمه چون نمیدونم راجب چی بنویسم:(
خانوم رشیدی (معلم ریاضیمون) هم بد جور رفته رو مخم:( از قضایای مدرسه خبر نداری برا همین بیشتر از این در مورد این جمله نمی تونم توضیح بدم:/
پاسخ:
تو شروع کن به نوشتن موضوع خودش میاد:)
ولی فکر کنم قواعد خاصی داشته باشه:/

ان شاءالله درست میشه همه چیز:)

۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۴۳ پریسا سادات ..
خوب چی بنویسم که موضوع خودش بیاد؟؟
:(
پاسخ:
هیچی بهتون نگفتن؟اینکه توی چه موضوعی میتونه باشه؟چقدر میتونه باشه؟
ببین به خودت سخت نگیر از ساده ترین چیز اطرافت بنویس...از آذری که داره میاد و زمستون نیومده..نمیدونم از ی چیزی به همین سادگی:)
۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۲ پریسا سادات ..
فعلا خداحافظت جانا:)
پاسخ:
خدا پشت و پناهت رفیق:)
+نه نمیشناسم فقط اسمتون رو توی وبلاگای دیگه دیدم  : )
++قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم ..
+++ممنون بانو  : )
پاسخ:
^_^
ناراحت چیه...من کلی خوشاااااااااال شدم^_____^

:)
بحثِ ایمان دگر و جوهرِ ایمان، دگر است
جامه‌پاکی دگر و پاکیِ دامان، دگر است…
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی