ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

مینویسم حتی اگر کسی نخواند.
حتی اگر تنهایی به من فشار بیاورد.
حتی اگر کسی سخنی نگوید و من را به نوشتن تشویق نکند.
این من تا ابد مینویسد.
زیرا بیزار است از فراموش کردن.
از فراموش شدن.
97.9.8

نوشته های منツ

ایستگاه سوم

شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ

گفت:دوست داری خورد شدن کسی رو ببینی؟

گفتم:این چه سوالیه؟

گفت:دوست داری؟

گفتم:معلومه که نه.(یک نه محکم و قاطع که پشتش هزاران دلیل خوابیده باشه..)

گفت:پس چرا انقدر راحت برگ هارو زیر پات له میکنی؟

گفتم:صدای خش خش شون زیر پاهام زندگی رو برام معنا میکنه و خیلی لذت بخشه شنیدن صدای پاییز...

گفت:مگه اونا ی روزی جون نداشتن؟

گفتم:داشتن..

گفت:دیگه لهشون نکن..

گفتم:مگه میشه آدم برگ های زرد روی زمین رو ببینه و دلش پرواز نکنه برای شنیدن صداشون؟

گفت:میشه..

کمی مکث کردم و گفتم:میشه:)


بخونید:)


بیچاره پاییز … دستش نمک ندارد…

این همه ی باران به آدم ها میبخشد، اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان رابه او میزنند.

خودمانیم …

تقصیر خودش است ؛

بلد نیست مثل ” بهار” خودگیر باشد

تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و

با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد …

سیاست ” تابستان ” را هم ندارد

که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد

ولی از پشت خنجری سوزناک بزند

بیچاره …..

بخت و اقبال ” زمستان ” هم نصیبش نشده

که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه ی خواهان داشته باشد !

او ” پاییز ” است

رو راست و بخشنده …

ساده دل

فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای

آدم ها بریزد،

روزی ؛

جایی ؛

لحظه ای ؛ از خوبی هایش یاد میکنند …

خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش رابه پای محبتش نمی‌گذارند … یکی به این پاییز بگویید

آدم ها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای …

دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی

برگ هایت می گذراند و میگذرند .

تنها یادگاری که برایت می‌ماند ” صدای خش خش برگ های‌ تو بعد از رفتن آنهاست ” ..


#ناشناس

۹۷/۰۹/۱۰
ما جــــــــღــــــدہツ