ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

....تا زمانیکه قلبت برای آرام شدن،نیاز به نوشتن دارد،بنویس

ツ دست نویس های یک عدد من

مینویسم حتی اگر کسی نخواند.
حتی اگر تنهایی به من فشار بیاورد.
حتی اگر کسی سخنی نگوید و من را به نوشتن تشویق نکند.
این من تا ابد مینویسد.
زیرا بیزار است از فراموش کردن.
از فراموش شدن.
97.9.8

نوشته های منツ

ایستگاه دوم

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ

خاموش...روشن...خاموش...روشن...این رسم بازی روزگار بود...لحظه ای که تاریکی تمام زندگی ات را می بلعید...و لحظه ای بعد آنچنان غرق روشنایی می شدی که تاریکی را فراموش می کردی...

باید لامپ باشی که در خاموش روشن شدن ها باز هم روشن شوی...همان لامپی که در لحظات پسین عمر خود گیر می کند بین روشن ماندن و خاموش شدن..بین نفس کشیدن و تابیدن یا مردن .... لامپ که شدی،مبادا لحظه ای از امید دست بکشی...مبادا امیدت را به باد بسپاری..که آنگاه خاموشی مطلق نصیب زندگی ات خواهد شد..و بدان که آدمی به امید است که نفس می کشد...و بدان که زندگی همین لامپ هایی ست که برای روشن ماندن چشمک میزنند...پس تو چرا نه! آیا این کم لطفی نیست که نجنگی؟که برای درخشیدن تلاش نکنی؟! آیا این کم لطفی نیست که راه جلوی پایت باشد ولی تو بی راهه روی؟ گاهی نفس بکش..عمیق و به اندازه تمامی سال های بر باد رفته ات... گاهی لبخند بزن..گاهی بجنگ برای لبخند هایت..برای زندگی کردن...


+بیا و لامپ روشنی باش که در میان آن همه چشمک تنها او باقی مانده است...


پ.ن:از سری پست های قبلا انتشار و حذف شده:)
۹۷/۰۸/۲۹
منِ پر حرفツ