دست نویس هایِ یک عدد منツ

#موقت

آخ که چه روزی بود....لهم..لههههه

ی ذره به درسام برسم..و خستگی در کنم...

شب میام کلییی واستون حرف میزنم:)

هم اینجا...هم اون یکی وبلاگم:)

  • ۴ دوسش داشتم❤️️
  • ۴ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • يكشنبه ۱ مهر ۹۷

    کمی حرف بزنیم؟

    میدونی...

    شاید من یک وبلاگ داشته باشم برای لبخندهایم...

    و یک وبلاگ برای اشکهایم...

    اما گاهی آدم نیاز دارد بدون هیچ چارچوبی بنویسد...

    من خط خطی های ناچیز ذهنم رو...که هیچ کلمه خاصی در آن به کار برده نمیشود...

    فقط به سادگی خودم است را دوست دارم!!!

    و اینجا هم همان جای بی در و  پیکری ست...که میخوام فقط خودم بنویسم!!

    به همین دلیل هر کاری که نوشته هام وارد مرورگرا نشه رو سعی میکنم انجام بدم:)


    +دلم عجیب گرفته است از آخرین روز تابستان...پاییز برایم دلگیر است...

    بیا چند کلامی سخن بگوییم!!!

  • ۷ دوسش داشتم❤️️
  • ۱۱ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

    ماهی ای که به جزیره می ماند...


    و چه کسی درک میکند حال ماهی ای را
    که برای خراب نشدن خانه انسان ها...
    همان هایی که نفس ماهیان را برای تامین معاش خود میگیرند...
    نفس هم نکشید...!!!


    پی نوشت:باب مثال آدم هایی ست که آنقدر به دیگران فکر کرده اند...
    آنقدررر برای حال خوب دیگران تلاش کرده اند...
    نفس کشیدن که هیچ!
    حتی زندگی کردن را هم فراموش کرده اند...!!!
    مهربانی هایتان پایدار بهترینها...ولی گاهی هم برای خودتان زندگی کنید...!!!
    زندگی کوتاه تر از کوتاه است...
    زندگی کن:)
  • ۸ دوسش داشتم❤️️
  • ۷ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

    قفسی که گاهی باید باز شود!!!

    گاهی وقت ها برای حرف زدن فقط کافی ست ذهنت را از قفس آزاد کنی...

    آن وقت حرف ها پرنده هایی می شوند که زیبایی کلمات را در آسمان خواهند نشاند...

    گاهی وقت ها فقط کافیست قفل ها را بشکنی...

    آن هنگام خواهی دید که چه زیبا کلمات برایت آواز سر میدهند...

    گاهی وقت ها کافیست کمی سخن بگویی...

    میدانی آدمیزاد فراموشکار است...

    و تو اگر رمز قفل دریچه ذهنت را فراموش کنی...

    اگر سخن گفتن را از یاد ببری...

    آن هنگام..کدام پرنده میخواهد زیبایی سخنش را به گوش بشر برساند...؟!

    آنگاه کدام نقاش میخواهد زیبایی افکارش را به تصویر بکشد؟

    آنگاه کدام شاعری میخواهد در فراق یار بسراید...؟

    آنگاه...

    گاهی ...دریچه ذهنت را باز کن...

    انسان ها نیاز دارند به شنیده شدن!!!


    +نمیدونم خاموشی ستاره هاتون برای قفل هاییه که زدید روی دریچه ذهنتون یا خیر...

    فقط خواستم بگم...چشمم خشک شد از بس به وبلاگتون زل زدم تا ستاره روشن شده اش را تماشا کنم...

    :)



    ++درسته اون وبلاگم رو خاتمه دادم تقریبا....ولی خط خطی های ذهنمو همیشه اینجا خواهم نوشت:)

  • ۸ دوسش داشتم❤️️
  • ۴ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷

    لبخندِ روح بخش ツ

    لابه لای تصاویر دنبال یک چشمک می گشتم تا بهم بگه درباره من بنویس...!
    این بار برام مهم نبود که قلمم به پای نوشتنش میرسه یا نه!
    این بار مهم لبخند دخترکی بود که من را از نوشتن در این باره که هیچ ...دوستش را هم از دیدن خود به ستوه در می آورد...
    میدانی گاهی بعضی ها طوری به تو لبخند میزنند که گویی دارندبه زیباترین تابلو نقاشی دنیا مینگرند......
    آنقدر زیبا که دلت میخواهد ساعت ها زل بزنی به آینه و قربان صدقه خودت بروی...
    آنقدر زیبا که دلت میخواهد بلند به خود بگویی:
    اصلا مگر مهم است که زیبا ترین تصویر دنیا از آن من باشد یا نه؟!
    و جوابش یک نه محکم است...
    چون مهم همان لبخند کوچک بر روی لبان دخترک روبه رویت است!



  • ۹ دوسش داشتم❤️️
  • ۰ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷

    خیلی سخته یهویی به خودت بیای و ببینی...عاشقِ بودن کسی ای که دیگه نیست...!

    لابه لای قدم هام...دو سه تا قدم بیشتر برداشتم...برگشت و ی جور خاصی نگاهم کرد...

    لبخندی زد و زیر لب بهم افتخار کرد...

    سایه شد...

    آب شد و زیر اون همه برف خاک شد...

    نشستم کنار همون جایی که آب شده بود و الان جایش گلی روییده بود...

    دست کشیدم روی سنگ قبر...

    به گل کنار قبرش آب دادم و خاک شو بو کردم...

    سرمو گذاشتم روی قبرش و ناله وار صدایش زدم...

    دلم تنگ شده بود برای بویش

    برای نوازش های مادربزرگانه اش...

    برای شعر هایش...

    برای موهای سپیدش

    برای آغوشش...

    برای همه چیزش...

    دلم تنگه بودنش بود...

    خیلی تنگ...

    #خواب

    #جات_رو_زمین_خیلی_خالیه...

  • ۷ دوسش داشتم❤️️
  • ۵ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • يكشنبه ۲۵ شهریور ۹۷

    اگر شیعیان ما به اندازه یک لیوان آب تشنه ما بودند، ما ظهور میکردیم...

    دنیا که سنگ میشود...

    مردمانی که گرگ میشوند...

    مادر میگوید، آخرالزمان رسیده است...

    نمیدانم چقدر مانده تا بیایی آقا...

    ولی بدان اینجا مردمانی هستند که برای آمدنت جمعه ها زیارت میخوانند...

    اینجا مردمانی هستند که نماز شب جمعه شان فراموش نمیشود...

    نمیدانم چقدر مانده تا بیایی...

    ولی بدان،قلب بی تاب ما شوق دیدارت را دارد...

    "اللهم عجل لولیک الفرج..."


    *عنوان از سخنان حضرت مهدی(عج)
  • ۸ دوسش داشتم❤️️
  • ۷ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    عنوان چیز مزخرفی شده...

    آخ که چقدر امروز دلم میخواد بنویسم...

    ولی میترسم...

    از خونده نشدنشون....



    پی نوشت:میشه بدون عنوان...پست گذاشت؟

    یادمه قبلا ی وبلاگی رو دنبال میکردم که این کارو میکرد...

    کسی بلده آیا...؟

  • ۳ دوسش داشتم❤️️
  • ۱۰ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    یه ماهی که تو آکواریوم زار میزنه...تا تو اشکای خودش زندگی کنه..!

    دنیا را اگر دریا بپنداریم...
    ما میشویم ماهیان کوچکی که در آن میزیستند...
    ماهی که باشی...
    گر طعمه باشی،راهی خواهی یافت برای فرار...
    ماهی که باشی،برای صید نشدن تلاش خواهی کرد...
    ماهی که باشی،خاصیت فراوان داری...
    ولی امان از آن ماهی هایی که تیغ فراوان دارند و چه گلوهایی که آزار دیده اند...
    ماهی که باشی،نقاشیِ طرح روزگار خواهی شد...
    ماهی که باشی، سر سفره هفت سین هم از تو یاد خواهند کرد...
    ماهی که باشی...شب اول عید شام میشود سبزی پلو با ماهی...
    ماهی که باشی...



    پی نوشت:
    دچار یعنی
    عاشق
    و فکر کن که چه تنهاست
    اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد
    چه فکر نازک غمناکی !
  • ۰ ی چی بگم؟!💬
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • چهارشنبه ۲۱ شهریور ۹۷

    اگر کربلا نبود...

    کربلا عصاره ی بهشت است و عاشورا آبروی عشق...

    اگر کربلا نبود...

    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷